ایرج مصداقی  
  
Untitled Document
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد

بعید می‌‌دانم آن‌هایی که دست در شکنجه و کشتار دارند به فکر عاقبت کار باشند. منظورم از عاقبت کار، نه پاسخگویی در مقابل دستگاه عدالت که بسیاری اوقات اتفاق نمی‌افتد، بلکه روبرو شدن با خود در محکمه‌ی وجدان است. همیشه در بر یک پاشنه نمی‌چرخد، همیشه اوضاع آن‌گونه که می‌خواهیم پیش نمی‌رود، هنگامی که آب‌ها از آسیاب افتادند، نوبت روبرو شدن با واقعیت فرا می‌رسد. به نظر من «تیرخلاص‌زن‌»‌ها و آن‌هایی که در جوخه‌های اعدام حضور می‌یابند، هیچ‌گاه نمی‌توانند زندگی عادی داشته باشند. کما این که شکنجه‌گران با هر توجیهی که دست به شکنجه و قتل برده باشند، نمی‌توانند از عواقب آن بگریزند. مأموران اعدام امروز، از سرنوشت تیرخلاص‌زن‌های دیروز، عبرت نمی‌گیرند. 

    ادامه
اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت

بچه‌ی شهریار بود. صفا و صمیمت‌اش مثال‌زدنی. محبوب بود و محجوب. یک پارچه شور و شوق و تحرک. بدن سفت و قرصی داشت. فرز بود و چالاک.بعید می‌دانم کسی با او همدم و هم‌نفس بوده باشد و از صفا و صمیمیت‌اش نچشیده باشد. آرامش  و طمأنینه‌ی عجیبی داشت. خنده‌هاش هم ملایم بود. فکر نمی‌کنم هیچ نام خانوادگی‌ای زیبنده‌تر از «خالصی» برای او بود. در یک کلام «خالص» بود و بی غل و غش. 

 

    ادامه
رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰


اوین، بدنام‌ترین زندان ایران قبل و بعد از انقلاب بوده است. در این مقاله می‌کوشم نگاهی داشته باشم به رؤسای این زندان مخوف در دهه‌ی ۶۰. این زندان علاوه بر آن که یکی از بزرگترین محل‌های نگهداری زندانیان سیاسی به شمار می‌رفت، مخوف‌ترین شکنجه‌گاه‌ها و کشتارگاه‌های رژیم در دهه‌ی ۶۰ را نیز در خود جای داده بود.

    ادامه
سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰

در این نوشته می‌کوشم به یکی از واقعیت‌های جامعه‌ی ایران که همانا شعله‌ور شدن اعتراض حتی در میان خانواده‌های حاکم و سربرآوردن چهره‌هایی از میان آن‌هاست، بپردازم. برای نیل به این مقصود که حاکی از عمیق‌تر شدن بحران‌های اجتماعی در کشور است از یک سو نگاهی خواهم داشت به زندگی محمدسعید حسین‌زاده که طی دو سال گذشته نام‌اش به عنوان یکی از فعالان حقوق کودکان کار و زندانیان سیاسی معترض بسیار شنیده شده است و از سوی دیگر نگاهی خواهم داشت به برشی از زندگی پدرش حاج محمد حسین‌‌زاده، مدیر داخلی زندان اوین در سیاه‌ترین سال‌های کشورمان در دهه‌ی ۶۰.

    ادامه
نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»

نصیر نصیری که در ۲۱ آذرماه ۱۳۹۳ در گوشه‌ای تنها چشم از جهان فرو بست و تا چند روز کسی از مرگ او مطلع نشد، در فروردین ۱۳۵۸ به «ملاقات» اسماعیل شاهرودی (آینده) شاعر بزرگ و «تنها»ی میهنمان می‌رود. او، شاهرودی را «مردی» می‌خواند که «مبارزه ویرانش کرد» و گله‌های شاعری که از «تنهاییش حرف می‌زد» را به اطلاع آن‌هایی که گوشی برای شنیدن داشتند، رساند.

    ادامه
محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»

در دوره و زمانه‌ای که می‌کوشند گرد فراموشی بر همه چیز بپاشند، دلم نمی‌آید از محسن‌ نادریان ننویسم و حق‌اش را به جا نیاورم. به ویژه که محبتی هم به من و ما داشت و این وظیفه‌ی من را سنگین‌تر می‌کند. سکوت در برابر ظلمی که در حق او شد، به ویژه از سوی من که او را اندکی می‌شناسم، به معنای همکاری و همراهی با جنایتکاران است. قصد من دفاع از اقدامات محسن و یا حتی توجیه آن‌ها نیست؛

    ادامه
سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟

پس از قتل سعید امامی، روزنامه‌ی کیهان، محمد نیازی، بازجویان پرونده‌‌ی قتل‌های زنجیره‌ای، عبدالله شهبازی و ... که می‌کوشیدند بر اساس سناریوی مورد نظر خامنه‌ای، وی را جاسوس سیا و اسرائیل جا بزنند، به پرونده‌سازی علیه وی پرداخته و مدعی شدند او زیر نظر دایی‌اش سلطان‌محمد اعتماد که وابسته نظامی حکومت پهلوی در واشنگتن بود، موفق به اخذ بورسیه آمریکا شد و زندگی و تحصیل در این کشور را آغاز کرد و ازدواج وی با فهمیه دری نوگورانی و عضویت در کنفدراسیون دانشجویان برای جمع‌آوری اطلاعات نیز با توصیه‌ی او صورت گرفت.

    ادامه
موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰

 

«متاسفانه بدبختی ما این است که دستگاه قضایی ما در رأس‌اش شخصی (عبدالکریم موسوی اردبیلی) قرار گرفته که خودش با این چیزها مخالف است، اونوقت می‌آید تو نماز جمعه اون جور شعار می‌ده و وقتی هم می‌خواهد از امام سؤال بکنه، به جای اینکه برند پیش امام و بگند آقا به این وسعت مصلحت نیست ، ضرر داره، می‌نویسد ایا حالا استفتاء کنیم ایا حالا تو مثلا فرض کنیم تو استان‌ها اعدام کنیم یا تو شهرستان‌ اعدام کنیم؛ این سؤال را از امام می‌کنه. اینم بدبختی ما است که در دستگاه قضایی ما در راسش، همچین شخصی قرار داره ، بی‌رودر بایستی، من این واقعیت رو دارم میگم گوش میدین که.
    ادامه
پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»

من تمام مصاحبه‌های هادی منافی در چند سال گذشته را خوانده‌ام، مانند همه‌ی مسئولان نظام نکبت ولایت فقیه، در کمتر موردی راست می‌گوید. موضوع پسرش محمد نیز یکی از همان موارد است.

هادی منافی توضیحی نمی‌دهد چرا فرزند ۱۴ ساله‌اش را که می‌بایستی در کلاس درس مشغول تحصیل می‌بود، دوره می‌گرداند و نزد سران رژیم می‌برد. فرزند وی چه فرقی با دیگر کودکان هم سن و سالش که پدرانشان صاحب قدرت بودند، داشت؟ 

    ادامه
یرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند

در هیچ‌ فرهنگی «تیرخلاص زن» را تقدیس نمی‌کنند و به او هویت نمی‌بخشند؛ تنها رژیم نکبت ولایت فقیه، است که با وارونه‌کردن مفاهیم و ارزش‌ها، چنین موجودات پستی را «عارف» و «زاهد» و «عابد» می‌خواند. در این نوشته نگاهی خواهم داشت به زندگی نکبت‌بار سه تیرخلاص زن مشهور دهه ۶۰ که در جبهه‌های جنگ ایران و عراق کشته شدند.

    ادامه
«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی

او تنها یک نام از میان صدها نامی است که بخش سایبری وزارت اطلاعات و فرقه‌‌ی منحوس رجوی از طریق آن خشم و کینه‌ی خود را نسبت به روشنگری‌های من ابراز می‌کنند. تردیدی ندارم در این مصاف نابرابر ، پیروز نهایی من خواهم بود. بخت خویش آزموده‌اند باز هم این گوی و این میدان. 

اما نباید فراموش کرد، مأموران وزارت اطلاعات تنها در فضای آلوده‌ و بساط متعفنی که «فرقه‌‌ صاحب‌مرده‌ی رجوی» فراهم کرده، می‌توانند به حیات انگلی خود ادامه دهند. روشنگری توأمان در ارتباط با «ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب» لازم و ضروری است. 

    ادامه
تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان

در هفته‌های گذشته، هزاران مطلب و صدها مقاله و خبر در مورد سوءاستفاده جنسی سعید طوسی از نوجوانان «جامعه قرآنی» انتشار یافت. برنامه‌های ویژه‌ی صدای آمریکا و بی بی سی به این امر اختصاص پیدا کرد و موضوعات را از جنبه‌های مختلف مورد بررسی و تحلیل قرار دادند؛ اما هیچ‌کس در هیچ کجا، از سرنوشت کودکانی که توسط ناظم حزب‌اللهی دبستان‌شان مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بودند، پرسشی نکرد. انگار چنین چیزی در جامعه‌ی ما اتفاق نیفتاده است.

    ادامه
توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌

یکی از مأموران وزارت اطلاعات که با سرقت عکس جعفر عظیم‌زاده کارگر زندانی، یک صفحه‌ی فیس بوک به نام «رامین روشن» راه‌اندازی کرده است، وارد میدان شد. 

او که برای فریب کاربران، دوستان فیس‌بوکی‌اش را از میان چهره‌های چپ برگزیده، به عنوان یک فعال «چپ» دلسوز اپوزیسیون، در حالی که مرا «عزیز» می‌خواند، به کامنت گذاری زیر مطلبم مشغول شد. این مأمور اطلاعات که به شدت از برملا‌شدن توطئه‌های دستگاه امنیتی توسط من به خشم آمده بود، یاد وظایف «اخلاقی‌» و نه «حتی انقلابی و مبارزاتی‌»‌اش افتاده و نوشت:‌

 

    ادامه
«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند

سیدعباس پیش از آن که پاسدار اوین شود راننده‌ی کرایه‌ی خط اوین – درکه به تجریش بود. ظاهراً وی از کمیته‌ی محل به زندان اوین راه یافته بود و پس از طی کلیه‌ی مراحل و نشان دادن سرسپردگی خود به جنایتکاران پله‌های ترقی در اوین را طی کرده و از مقربان لاجوردی شد. او پس از کشته شدن مجتبی محراب بیگی و جلیل بنده دو محافظ اصلی لاجوردی و مسئولان جوخه‌ی اعدام به همراه اصغر دولابی و بیژن ترکه و قاسم از گروه ضربت اوین به جمع محافظین لاجوردی و نزدیکان او پیوست.

 

    ادامه
با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم

 در طول سال‌های گذشته به خاطر روشنگری‌های گسترده‌ام علیه رژیم جمهوری اسلامی (ارتجاع غالب)، هدف کثیف‌ترین توطئه‌های وزارت اطلاعات رژیم بوده‌ام. از سوی دیگر طی سه سال و نیم گذشته به خاطر روشنگری‌‌ام علیه «فرقه‌ی رجوی»، مورد حملات رذیلانه و شریرانه‌ی این فرقه (ارتجاع مغلوب) بوده‌ام. 

(از آن‌جایی که بهترین فرزندان میهن‌مان با نام «مجاهد» به جوخه‌ی اعدام سپرده ‌‌شده‌اند، مایل به استفاده از این نام برای کسانی که به راه و آرمان آن‌ها خیانت کردند، نیستم. ) 

 

    ادامه
حقوق بشر

از سایت‌های دیگر

گفت‌وگو

Untitled Document

دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵ 
 ۱۶ ژانویه ۲۰۱۷