تماس
از سایت‌های دیگر
حقوق بشر
مقاله
گفت‌وگو
صفحه‌ی نخست


«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!

[ ایرج مصداقی]

بعید می‌دانم کسی در دهه‌‌ی ۶۰ در ایران زندگی کرده باشد و «نوحه محمد نبودی ببینی» (۱) کویتی‌پور را نشنیده باشد و خاطره‌ای غم‌انگیز و تلخ از آن نداشته باشد. این نوحه که به یاد محمد جهان‌آرا فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر (۲) خوانده شده بود هر سال در سالگرد آزادی خرمشهر جان تازه‌ای می‌گرفت و ابزاری می‌شد که با آن خمینی، نیروی برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی را در تنور جنگ ضد‌ملی و میهنی می‌ریخت تا پایه‌های سرکوب و غارت منابع ملی را تحکیم بخشد و چند صباحی بر عمر حکومتش بیافزاید. در آن روزها نوحه و عزا وسیله‌ی کارایی بود برای حاکم کردن نظام جهل و تاریکی. هم نوحه و هم نظام ولایت فقیه از یک نقطه برمی‌خاستند، از رنج و عذاب و اندوه مردم. و یک فرهنگ را اشاعه می‌دادند، فرهنگ مرگ و نیستی و با یک چیز دشمن بودند، شادی و نشاط مردم.  

 

برای مایی که زندان بودیم، رنج شنیدن این نوحه و دیگر‌ نوحه‌های رژیم که آن‌ روزها بازارشان به شدت داغ بود مثل خیلی‌ مصیبت‌های دیگر دو چندان بود. این نوحه و دیگر نوحه‌های مرسوم رژیم فقط در سالگرد آزادی خرمشهر و روزهایی که عملیات جنگی در جبهه‌ها جریان داشت طنین‌انداز نبود بلکه روزانه و گاه بطور مداوم سوهان روح و اندیشه‌ی زندانی بود.

ما هم مصیبت جنگ و ویرانی را داشتیم و هم آوار شکنجه و اعدام و شقاوت و بیرحمی را. و این نوحه مثل دیگر نوحه‌های جنگ، ما را به هر دو بخش این تراژدی سنجاق می‌کرد؛ هم بشارت تداوم جنگ و ویرانی را می‌داد و هم بوی شکنجه و آزار و اذیت روحی و جسمی را داشت.

 

این نوحه، برای زندانی در بند، یادآور حسینیه اوین و راهروهای بازجویی، شکنجه گاه‌‌ها، شعبه‌های دادستانی بود و پیش‌درآمد و «موزیک متن» مراسم شکنجه‌ی‌ جسمی و روحی(۳).

یادآور روزهای سیاه قزل‌حصار و سلول‌‌های تنگ و تاریک و «قبرهای» (۴) مخوف آن؛

یادآور سلول‌های سرد و توأم با تنهایی گوهردشت.

 

روزگار ما به همین منوال گذشت تا سال ۶۷ و قتل‌عام زندانیان سیاسی به فرمان خمینی. آنوقت بود که همه چیز در نگاهم تغییر کرد؛ حتی نوحه‌ی «محمد نبودی ببینی».

این بار نوحه برایم بار عاطفی هم پیدا کرد! با آن که خاطرات دردآوری از آن داشتم یک جوری مرا به قتل‌عام شدگان نیز پیوند می‌داد.

از آن وقت به بعد هر وقت که این نوحه را می‌شنوم بی‌اختیار به یاد حسن جهان آرا‌، (۵) برادر کوچکتر محمد جهان آرا سوژه‌ی اصلی این نوحه می‌افتم که پس از تحمل هفت سال زندان، در تابستان ۶۷ ، «سر دار» از او «گشت بلند».

از چهره‌ی آرام و متین حسن به چهره‌ی صدها دوست و همراهی می‌رسم که سال‌های سال در کنارشان زیسته بودم.

در طول این سال‌ها هربار که نوحه را می‌شنیدم با خودم می‌گفتم حالا چه کسی برای مظلومیت حسن جهان ‌آرا و دیگر بچه‌ها که به فرمان «امام ِ عادلِ» محمد جهان آرا و به دست «یاران» او مظلومانه قتل‌عام شدند خواهد ‌خواند؟

 

روزها گذشت تا آهنگ زیبای «محمد نبودی ببینی» اثر گروه «کافران بی‌نام» (۶) که به نوعی بازسازی نوحه‌ی معروف «محمد نبودی ببینی» است دوباره مرا به گذشته پیوند داد. احساس کردم آن‌چه را که مایل بودم بگویم این آهنگ زیبای رپ با طعنه و طنز از زبان لاک‌پشتی سبز بخوبی بیان می‌کند و حاصل ۳۰ سال حکومت نظام ولایت فقیه را به چالش می‌گیرد.

 

ممد نبودی ببینی اینجا آبادیه و

مثل ما بچشی طعم آزادی و

از زندگی نباشی تو ناراضی و
ممد رفتی بهشت ولی جات خالیه
نیستی ببینی شکم سیر چه حالیه
شام گوشت تازه و غذا مرغ و پلو
صبحونه شیر و کره عسلی هست جلو

 

... همه متفکر و کسی معترض نیست
قانون برقراره و منحرف نیست
همه چی استاندارد و تعریف شده
مردم بیمه و زیر و بر تعریف شده

...

 

 

در روزهای گذشته هربار که این آهنگ را ‌گوش می‌کردم با خودم می‌گفتم: چقدر جای «حسن» در این آهنگ خالی است. ای‌کاش گروه «کافران بی‌نام» (برادران اصلانی) از داستان حسن جهان آرا و مرگ مظلومانه‌اش خبر داشتند. چند روزی در این حال و هوا بودم که چیزی بنویسم و نکته‌‌ی اصلی‌ را که جایش در این رپ زیبا خالی است بگویم اما تعلل می‌کردم تا یکی از دوستانم که اتفاقاً او نیز چون من زندانی بود و از کشتار ۶۷ جسته و با حسن آشنا، تشویقم کرد که بنویسم.

 

ای کاش کسی پیدا می‌شد و محمد جهان آرا و دیگر پاسداران ولایت فقیه را خطاب قرار می‌داد و می‌گفت:‌

 

«محمد نبودی ببینی»، خمینی چگونه بعد از شکست در جنگ، انتقامش را از زندانیان بی‌دفاع که یکی از آن‌ها برادرت بود گرفت.  

«محمد نبودی ببینی» برادرت را بعد از تحمل ۷ سال زندان و شکنجه و رنج، چگونه مظلومانه به دار کشیدند. «محمد نبودی ببینی» مادرت هر بار چگونه با هزار مصیبت و درد و اندوه به عشق دیدار عزیز دلبندش، این راه دور را می‌پیمود و از دیدن چهره‌ی رنجور حسن ملالتش دوچندان می‌شد.

«محمد نبودی ببینی» بعد از هفت سال آوارگی و دربدری پشت در زندان‌ها، چگونه امید مادرت را ناامید کردند و به جای جگر‌گوشه‌اش یک کیسه کهنه و مندرس تحویل او دادند و با تندی و عتاب او را راندند.

«محمد نبودی ببینی»، «صدام یزید کافر» بالاخره باقیمانده جنازه‌های دوستان و رفقای تو رو تحویل مادرانشان داد، اما «امام عادل » تو و جانشین برحق‌اش، حتی محل دفن حسن را هم به مادرت خبر ندادند. پیرزن با همه‌ی ضجه‌ و ناله‌ای که کرد ندانست کدام خاک سرد و سیاه عزیزش را در خود پنهان کرده است. «محمد نبودی ببینی» مادرت در عزای حسن اجازه سوگواری هم نداشت.

«امام» تو که گریه و زاری را به رایگان می‌بخشید، آن را از مادرت دریغ کرد. «محمد نبودی ببینی» مادرت به بهانه‌ی تو که «عزیز» نظام جهل و جور هستی برای حسن هم می‌گریست.

«محمد» شاید می‌بودی و خودت طناب دار را به گردن «حسن» که چیزی جز مهر مردم به دل نداشت می‌انداختی و آخرین لگد را خودت به سینه‌ی او می‌زدی (۷) تا بلکه «حورالعین» را در آغوش کشی.

«محمد» چه خوب که نبودی تا این جنایت را مرتکب شوی.  

 

«محمد» توصیف فاجعه بیش از آن است که در چند سطر بگنجد.    

 

 

ایرج مصداقی ۱۳ خرداد ۱۳۸۹

 

Irajmesdaghi@yahoo.com

www.irajmesdaghi.com

 

 

پانویس:

 

۱- نوحه «محمد نبودی ببینی» اثر غلام کویتی‌پور است که در سال ۶۱ خوانده شد.

http://www.4shared.com/account/file/40789387/d136198e/Mammad-Nabudi.html

 

اصل نوحه را علاقمندان موسیقی بوشهر با صدای جهانبخش کردی زاده (بخشو) شنیده‌اند. این نوحه در واقع روی ملودی نوحه معروف بوشهری بازخوانی شده بود. نوحه‌ی اصلی در آدر زیر است.

 

http://www.4shared.com/audio/qhKREde3/Bakhshu.html

 

برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانید به آدرس زیر رجوع کنید.

 

http://samani.blogpars.com/?blogname=samani&post=31

 

۲- محمد جهان‌آرا در سقوط مشکوک هواپیمای سی ۱۳۰ حامل فرماندهان ارتش، همراه با موسی نامجو، ولی‌الله فلاحی، جواد فکوری، یوسف کلاهدوز و ... در ۶ مهرماه ۱۳۶۰ کشته شد.

 

۳- بازجویان برای تمدد اعصاب! و روحیه گرفتن برای اعمال شکنجه‌ی بیشتر و تشدید فشار روی زندانی، خیلی اوقات همراه با صدای نوحه و سینه‌زنی به شکنجه زندانیان مشغول می‌شدند و همراه با ریتم سینه‌زنی ضربات کابل را فرود می آوردند. در «قبرهای» قزلحصار که یکی از مخوف‌ترین شکنجه‌گاه‌های رژیم بود هم صدای نوحه و تلاوت قرآن یکی از ابزارهای فشار روی روح و روان زندانی بود.

 

۴- قبر- در سال‌های ۶۲ و ۶۳ به محلی در زندان قزلحصار اطلاق می‌شد که در آن زندانی را مجبور می‌کردند با چشم‌بند در جعبه‌ای برای ماه‌ها بنشیند و شکنجه‌های جسمی و روحی گوناگونی را متحمل شود. شرح آن را در کتاب «دوزخ روی زمین» و جلد دوم «نه زیستن، نه مرگ» داده‌ام.

 

۵- حسن جهان آرا در ارتباط با مجاهدین دستگیر و به ۱۵ سال حبس محکوم شد. خبر اعدام او در ضمیمه‌ی شماره‌ی   ۲۶۱  نشریه‌ی مجاهد، سازمان مجاهدین خلق ایران، به تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۶۴ به چاپ  رسید که صحیح نبود، وی آن موقع زنده ماند تا در کشتار ۶۷ جاودانه شود.

 

۶- آرمان و آزاد اصلانی این نوحه را تبدیل به آهنگ زیبای محمد نبودی بببینی کردند که در آدرس زیر می‌توانید گوش کنید.

http://www.pezhvakeiran.com/page1Video1.php?id=602

 

۷- در جریان کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت در میانه‌های راه وقتی که موضوع قتل‌عام از پرده بیرون افتاد و دیگر پاسداران نیازی به نقش بازی کردن نداشتند، زندانیان را به صراحت تهدید می‌کردند که لگد آخر را خودشان به سینه‌ آن‌ها خواهند زد. در جریان این کشتار در زندان گوهردشت در حالی که زندانیان را روی چهارپایه و صندلی قرار داده و طناب دار را به گردنشان انداخته بودند پاسداران با زدن لگد به شکمشان، آن‌ها را از روی چهارپایه به پایین پرت کرده و موجبات خفه شدن‌شان را فراهم می‌کردند.

 

 

 

 

 


منبع: ایرج مصداقی


جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶ 
 ۱۷ نوامبر ۲۰۱۷


مقاله

irajmesdaghi@gmail.com    | | IRAJ MESDAGHI 2007  ©